جملات زیبای عاشقانه فیس بوکی , مطالب خفن جالب

گشت و گذار در اینترنت , جملات زیبا , فیسبوکی , عكس عاشقانه , متن عاشقانه , داستان , طنز

جمعه 29 آذر 1392

جملات زیبا شب یلدا و پیامک یلدا برای وبلاگ و استاتوس و کامنت و کتیبه کلوب

یلــدا نماد ، دختر سیاه موی بلند بالا، یادگار نام وطن،

میوه پائیز ایران و عروس زمستان، در راه است.

او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم.

دلــ♡ــهایتـان دریایی ؛

شــ♫ـادیهایتـان یلدایی؛

پیشاپیش مبارك باد این شب آریایی . . .



یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
شب یلدا پیشاپیش مبارک!



یلدا یعنی کنار هم بودن و قدر هم رو بیشتر دونستن.....




ﻭ ﭘﺎﺋﻴﺰ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺩ
ﻳﺎﺩﺕ ﻧﺮﻭﺩ...
ﺍﻳﻨﺠﺎﮐﺴﻲ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﻱ ﺭﻗﺼﺎﻥ
ﭘﺎﺋﻴﺰ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻱ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﺯﺍﻣﺮﻭﺯ.... ﺗﺎ ﻳﻠﺪﺍ:





در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد ، بهار آرزوهایت

یلدا پیشاپیش مبارک





خوشی هایتان همانند یلدا طولانی و غم هایتان بمانند پائیز رفتنی

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 21 آذر 1392

    جملات و پیامک های بسیار زیبا و خواندنی عاشقانه احساسی برای ویچتwechat


    آمــوخــتــ ه ام کــ ه وابــسـتــ ه نـبایـد شـد !!!


    نــ ه بــ ه هــیچ کـس، ...


    نــ ه بــ ه هــیچ رابــطــ ه اى ...


    وایــن لعــنتــى ،نشـدنــى تریــن کــارى بــود کــ ه آموخـتــ ه ام ...!!!

    ^&^&^&^&^&^&^&^&^&^&^&^&


    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 17 آذر 1392

    اگر فکر می کنی کس دیگری هم وجود دارد که می تواند زندگی تو را متحول کند ،
    >>> در آیینه نگاه کن<<<
    کم کم یاد میگیری

    باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
    منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
    کم کم یاد میگیری که خیلی می ارزی...




    پروا نکن ، پر، واکن!


    وقتی می شود پر، وا کرد چه نیازی ست به پروا کردن ؟


    برای آن هایی که به « پرواز» می اندیشند ،

    هیچ کوچه ای بن بست نیست.


    « تسلیم » و « شکست » و « مرگ » ، همیشه ، بی معناست!....

  • نظرات() 
  • دوشنبه 11 آذر 1392



    روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری می شوند. پسر متوّجه دو دیوار براق نقره*ای رنگ می شود که به شکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره به هم چسبیدند، از پدر می پرسد: این چیست ؟

    پدر که تا به حال در عمرش آسانسور ندیده می گوید:

    پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام، و نمی دانم .

    در همین موقع آن ها زنی بسیار چاق را می بینند که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقره ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را به زحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شد. پدر و پسر ، هر دو چشمشان به شماره هایی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی رفت. هر دو خیلی متعجب تماشا می کردند که ناگهان ، دیدند شماره*ها به طور معکوس و به سرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره ای باز شد، و آن ها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله ای از آن اتاقک خارج شد.
    پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا


    http://peb30.mihanblog.com/

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 9 آبان 1392

    دلم در شهر غربت بی قرار است
    به دنبال تو درشب رهسپار است
    ولی از هر که می گیرم سـراغت
    جـوابـم انتـظـار و انتـظـار اســــت


    کلیک کنید: اشعار عاشقانه

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :22
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • ...  

    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست‌ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات