زمیـــن قانـون عجیبی دارد...


هــفت میلیـــارد آدم...


و فقـط بـا یکی از آنهــا


احساس تنهـایی نمی کنی


و خدا نکـــنه کـه آن یـک نفـــر


تنهایت بگــــذارد،


آن وقت حتی با خودت هـــم


غریبـه می شوی...






نگاه کن

در این عصر یخبندان

حتی رویای بودنت

در نقطه ی انجماد

دلم را به آتش میکند






این روزها


آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست


که رخت های دلتنگیم را


فرصتی برای


خشک شدن نیست ...!






دلــــ❤ــــم کوچک است!


کوچک تر از باغچـ❤ــه ی پشت پنجــــره!


اما آنقـــدر جا دارد تـا برای کسـ❤ــی که دوستش دارم ،


نـیـمکتـــــ❤ـــی بگـــــذارم...


بــــرای همیشـــــ❤ـــــه...








زندگی‌ همین است


هر خاطره غروبی دارد...


هر غروبی خاطره ای...


و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار...چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد


گاهی‌ هم فرق نمیکند چگونه...


فقط بگذرد