دیگر اشک چشمهایت فایده ای ندارد...
دیگر حرفهایت مرا خام نمیکند...
تو دیگر بازی ام نده...
من عمری بازیچه عالم و آدم بوده ام...
عمری با خودم به ریش دنیا خندیده ام...
عمریست که میروم و میروم و میروم...
فقط میروم..


دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده
برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حــتــی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند
و خــیــلــی دیــــــر شناختمشان...!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!


غمگین غمگین عکس


دلم هوس یک دوست قدیمی کرده
یک رفیقِ شش دانگ
یک آرامِ دل ،
کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده
و دیگر محک زدن و زیر و رو کردنی در کار نباشد
رفیقی که
من نگویم و او بشنود...
بخندم و حجــم بغضم را در خنده ام ببیند...

رفیقی که بگویمش برو ، اما بماند
که نرود ،
وقتی ماندنش آرامم می کند

نیســت...

دلم گرفته ایـن روزها ....

تنهایی غمگین زیبا