نـوشـتـه ام بـرایـت

از پَـس ِ هـمـه ی لـحـظـه هـای ِ نـبـودنـت

نـامـه هـایـی طـولـانـی

بـه قـدر ِ کـلـافـگـی ِ بـی تـ ـو بـودن هـا . . .

عاشقانه

این خیابانهای طویل و دور و دراز را
که هزاران بار
سرتاســـر آن را با هم قدم زده ایم
لوله می کنم
می گیرم زیرِ بغل
می اندازم زیرِ چرخ خیاطی
بعد
یک پیراهنِ بلندِبلند می دوزم از خاطره ها
می گذارم سرِ چوب لباسی
شـــاید
یک روز
یک نفر
یک جایی
تووی یک ویرانه ای
که هنوز هم اسمش خانهَ ست
عکسش را بگیرد
قاب کند به دیواری
که خالیست
،
بعدش را خودت می دانی
مثل تمامِ افسانه های کودکی که آخرش خوب تمام می شود ...
خوب تمام می شود....

عکس عاشقانه فلسفی